اسكندر بيگ تركمان
590
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
و تا سه شبانه روز بساط عشرت و شادكامى گسترده ابواب بهجت و خرمى بر روى خلايق گشوده بودند . عزم شاه عباس بتوجه به سمت خراسان بعد از ملال از آن حال رأى عالم آرا متوجه امور مملكت دارى گشته ديگر باره جهة تجديد طواف روضهء مطهر حضرت امام ثامن ضامن و استحكام مهام خراسان و استطلاع احوال ماوراء النهر و اوزبكيه داعيه سفر خير اثر فرمودند و نيز مذكور ميشد كه نور محمد خان به جهت آنكه اوزبكيه نايمان كه ملازم و نمك پرورد قديم اجداد او بودند در هنگام تسلط عبد اللّه خان به او بيوفائى نموده بعبدالمؤمن خان پيوستند و او را از ملك موروث بيرون كردند در اين ولا كه بميامن اقبال شاهى و امداد ملازمان موكب پادشاهى بر مملكت موروث استيلا يافته آن طبقه را اعتبار نكرده و آن مردم از آئين او اطوار قزلباشى مشاهده كرده با او در مقام غدر و نفاق برآمدند معاونت نور محمد خان و استحكام مهم او نيز كه فى الحقيقة نصب كرده نواب همايون بود محرك آن داعيه گشته امضاى اين عزيمت بر رأى ثاقب صايب نمود بعد از انقضاى ايام بهار كه محصولات بحصاد رسيده بود عنان عزيمت [ 407 ] بصوب خراسان معطوف داشته سوى جمعى كه هميشه ملازم ركاب اقدس بودند ديگرى از امرا و عساكر ممالك را احضار نفرمودند و در مبادى اين سفر خير اثر ايلچى از جانب پير محمد خان و امراى بخارا باتفاق ملازم نور محمد خان بپايهء سرير اعلى آمده مكتوب صداقت اسلوب و عرايض اخلاص آوردند . خلاصه مضمون بعد از رسم تحيت و ثناى مخلصانه آنكه فرزند اعز محمد ابراهيم كه از نباير پادشاه مرحوم جانى بيك خان و بنى اعمام عبداللّه خان و اين مخلص دولتخواه است در باغباد گرفتار ملازمان اشرف گشته بود در اين ولا چنين مسموع شد كه با او بمقتضاى مروت جبلى كه از اجداد معصومين ميراث دارند عمل نموده منظور نظر شفقت گردانيدهاند چون نوبت سلطنت اين ولايت حسب الارث بمخلص رسيده و او اين محب را بمنزلهء فرزند است اگر عنايت شهريارى او را رخصت اين دهد غايت مرحمت و مخلص نوازيست . اما امراى بخارا بنور محمد خان در اينباب متوسل گشته پيغام نموده بودند كه بالضروره بسلطنت پير محمد خان راضى شدهايم اگر چه او از دودمان سلطنت و بحسب ارث شايسته پادشاهى است اما مرد درويشى است كه كنج فراغت و قناعت را بر مشاغل سلطنت و ترددات كه لازمه مملكت داريست راجح ميداند و بدين سبب خللها در امور ملك و دولت پديد آمده باقى سلطان بر ولايت سمرقند استيلا يافته كوس مخالفت مىزند و در بلخ طرح ديگر افكندهاند و اكنون بسلطنت ماوراء النهر و قايم مقامى پادشاهى كه اختيار كردهايم بحسب ارث و استحقاق شايستهتر از محمد ابراهيم سلطان نيست ملتمس آنست كه آن حضرت وسيله شده از خدمت حضرت همايون اعلى شاهى ظل اللهى استدعاء نمايند كه او را رخصت اين ديار دهند و مردم اين ولايت را رهين منت خود گردانند كه در مدت عمر با منسوبان درگاه شاهى برادرانه و مخلصانه سلوك نمايند و من بعد ميانهء طبقهء اوزبكيه و قزلباش طريقهء اتحاد و دوستى مرعى باشد چون از به دو حال كه محمد ابراهيم سلطانرا از باغباد به خدمت اشرف آوردند مكنون خاطر اشرف شده بود كه او را بر مسند سلطنت ماوراء النهر متمكن سازند اين مسئول درجهء قبول يافته قرار يافت كه از مشهد مقدس يكى از امراى عظام را همراه او نموده نزد نور محمد خان